باز هم حرکت انگشتانم بر صفحه کلید ...
باز هم همان حرف های همیشگی؟؟؟؟
آخربا که بگویم از خواب های آشفته ای که رهایم نمی کنند؟
خواب هایی که حضور تو در گوشه گوشه آن حکایت از حجم وسیع بودن تو در داستان زندگی من است
ولی ای کاش هر شب و هر دفعه با رفتن ناگهانی ات از خواب نمی پریدم
آری هر شب در خوابم تو می روی و من می مانم و هزار سوال بی جواب
بی آنکه خطایی از من سر زده باشد
مرا منع کرده ای از نوشتن این حرف ها ولی کاش می توانستی درک کنی چه می کشم
بدجور بین زمین و هوا معلقم
دستم به جایی نمی رسد نه به زمین نه به هوا.........
امشب بد دلم گرفته است
نمی دانم دلیل لغزش ناخودآگاه قطرات اشکم چه بود که این گونه غافلگیرم کرد؟
و شاید تنها راه برای خالی شدن همین نوشتن است
خدا کند امشب پایان خوابم تو هم بمانی
بودنت را دوست دارم حتی در خواب
ولی افسوس که خیلی وقت ها آن را از من دریغ کرده ای.......
همیشه یا رفته ای یا تو را از من گرفته اند
نمی دانم عزیز چه کسی را دزدیده ام که همه می خواهند عزیزم را بدزدند؟
همیشه ترسیده ام شاید به همین دلیل است که نام تو را به اسم......ثبت کرده ام تا یادم بماند تو خاطرخواه زیاد داری و من نباید زیاد سخت بگیرم
ترسم از روز سیاهیست؛بیایی و چه سود........
دلم گرفته بود اگر حرفی زدم که خاطرت پریشان شد به اشک هایم ببخش